داستان خلقت
1
چند ميليارد سال پيش مدتي پس از انفجار بزرگ، كره زمين ، اين دوشيزه جوان كه قرار بود آبستن حيات هوشمند بشري باشد، سير تكاملش را به آهستگي ميپيمود. سطح داغ زمين پوشيده بود از دريايي گرم ، كم عمق و غني از آمونيم، گوگرد و تركيبات آلي كه در بدو امر امكان حيات امروزي را به هيچ وجه در خود نشان نميداد. اتمسفر زمين نيز آكنده بود از گازهاي سمي و كشنده كه احتمال حضور موجودات زنده وارد شده از فضاي بيكران را كمرنگ ميكرد. ولي اين مجموعه به طور بالقوه مي توانست زمينهساز تمدن شكوهمندي باشد. فقط كافي بود تا تركيبات هستهاي اوليه تشكيل شود. تشكيل اين هستههاي اوليه نيز كار سادهاي نبود. تشكيل اين تركيبات مستلزم زير پا گذاشتن قوانين ثابت و مستحكم ترموديناميكي بود و انجام خودبهخودي اين واكنشها را به شدت محكوم ميكرد. در دنيايي كه تمايل شديدي به بينظمي دارد به وجود آمدن يك نظم طبيعي و خودبهخودي هرچند كوچك و جزيي ، امكانپذير نبود. اينجا بود كه واژه مجرد و روحاني ((باش)) براي اولين بار در صحنه خلقت طنين انداز شد و همزمان با طنين اين واژه مجرد و روحاني يك تركيب آلي نيتروژندار ، تشكيل شد كه امروزه به نام ( نوكلئوتيد) معروف است. نوكلئوتيد در ظاهر همانند يكي از همان تركيبات آلي بود كه در دريا وجود داشت. ولي يك ويژگي استثنايي داشت كه آن را از ساير تركيبات متمايز ميكرد. نوكلئوتيدها ميتوانستند خودشان را كپي كنند.
2
نوكلئوتيدها اين توانايي را داشتند كه با استفاده از مواد معدني و آلي موجود در محلول، يك نوكلئوتيد ديگر مانند خود بسازند. آنها همچنين اين توانايي را پيدا كردند كه در كنار يكديگر قرار بگيرند و تشكيل يك زنجيره آلي بنام RNA بدهند. RNA در حقيقت اولين موجودي بود كه توانايي توليد مثل داشت. اما هنوز يك اشكال وجود داشت. هنوز يك جاي كار ميلنگيد. وجود زنجيره RNA با منطق دوگانه خلقت سازگاري نداشت. اين زنجيره خارق العاده براي تكامل ميبايست جفت پيدا ميكرد. در دنيايي كه حاكميت واحد در آن حكمفرماست، تنها بودن فقط مختص آفريدگار است. به همين علت كلمه مجرد و روحاني ((باش)) براي بار دوم طنين انداز شد و به همراه آن يك زنجيره RNA در كنار همجنسي از خود قرار گرفت و به طور ابدي با آن پيوند برقرار كرد. اين تركيب دو زنجيره مارپيچي مقدس، DNA نام گرفت.
3
در واقع DNA اولين موجود زنده محسوب شد. سادهترين حالت آن نيز امروزه بنام (پلازميد) خوانده ميشود. اين تركيب در ابتدا به همين صورت باقي ماند اما سپس ايجاد نوعي تغييرات كه علت آنها نيز عوامل محيطي بود باعث تحول آن شد. تغييرات ايجاد شده بنام (جهش) خوانده ميشدند. جهشها ترتيب نوكلئوتيدها را در زنجيره DNA تغيير ميدادند و متعاقب آن رفتارهاي زنجيره تغيير ميكرد و باعث ايجاد صفات جديدي در آن موجود ميشد. اين جهشها بسته به شرايط مختلف ادامه حيات را براي آن موجود بهتر و يا بدتر مينمود. اگر جهش باعث بدتر شدن شرايط ميشد آن موجود از بين ميرفت ولي اگر شرايط بهتر ميشد، مثلن آن جهش باعث ايجاد توانايي خاصي در آن موجود ميگرديد، يك موجود تكامل يافتهتر خلق شده بود. از اينجا به بعد داستان تكامل مانند جريان آبي مسير خود را پيدا كرده و حركت خود را به سمت تعالي آغاز كرد. ابتدا تك سلوليهاي ساده نظير ويروسها به وجود آمدند كه حالت خاص و بينابين موجود زنده و غير زنده بودند. سپس تك سلوليهاي پيچيدهتر مانند باكتريها به وجود آمدند. اين تك سلوليها بنا به جهشهايي كه در آنها رخ ميداد تواناييهاي خاصي پيدا ميكردند. برخي از آنها قادر بودند در محيط بسيار داغ و يا در محيط به شدت اسيدي زندگي كنند. يكي از اين تواناييهاي شگفتانگيز كه در برخي از تك سلوليها رخ داد، توانايي جذب و نگهداري انرژي نوراني خورشيد بود. اين موجودات قادر بودند انرژي خورشيد را در خود نگاه دارند و از آن براي تبديل تركيبات معدني محيط اطراف به تركيبات آلي مورد نياز خود استفاده كنند. اين عمل كه امروزه (فتوسنتز) ناميده ميشود باعث مصرف گاز كربنيك محيط شده و اكسيژن توليد ميكرد. عمل فتوسنتز به تدريج باعث تغيير تركيب اتمسفر شد به نحوي كه غلظت اكسيژن را در آن بالا برده و غلظت گازكربنيك را كاهش داد. ساير تركيبات مضر نيز توسط ساير تكسلوليها به مواد بيضرر تبديل ميشدند. تكسلوليها به تدريج تكامل يافته و به موجودات پرسلولي اوليه تبديل شدند. آنهايي كه فتوسنتز ميكردند گياهان اوليه و آنهايي كه فاقد توانايي فتوسنتز بودند جانوران اوليه را تشكيل دادند. به اين ترتيب دو سلسله بزرگ از موجودات زنده شكل گرفت و حيات به دو شاخه اصلي تقسيم شد. در شاخه گياهان تكامل به سمت افزايش قابليت فتوسنتز و تحمل شرايط مختلف محيطي سوق پيدا كرده و در نهايت نهاندانگان كه پيچيدهترين گياهان بودند پا به عرصه وجود نهادند و تاكنون نيز در راس هرم تكاملي گياهي قرار دارند. در شاخه جانوران اما تنوع زيادي بوجود آمد. جانوران به موازات گياهان حركت كرده و از نظر حيات نيز به توليدات گياهي وابسته بودند. بيمهرگان در حقيقت موجودات تكامل يافتهتر نسبت به تكسلوليها و پستتر نسبت به مهرهداران محسوب ميشدند. روند تكاملي در مهرهداران به صورت ماهيها، دوزيستان، خزندگان، پرندگان و پستانداران طي شد.
در كنار داستان تكامل، مسئله توليد مثل نيز به موازات آن حركت ميكرد. در ابتدا تقسيم سلولي در تكسلوليها كه الهام گرفته از تقسيم DNA بود به عنوان روش غالب تكثير وجود داشت. با گذشت زمان و تبديل تكسلوليها به موجودات پرسلولي اين روش نيز كمي دچار تغيير شد. برخي از موجودات به دو دسته نر و ماده تقسيم شدند. تفاوت اين دو جنس در جفت كروموزوم شماره 23 بود كه منجر به ايجاد صفات متفاوتي در دو جنس نر و ماده ميشد. تكثير در اين موجودات فقط به صورت جنسي انجام ميشد. تكثير به صورت تركيب كروموزومي يك سلول نر با يك سلول ماده بود كه از اين طريق يك سلول والد شكل ميگرفت و صفات والدين خود را بسته به غالب بودن ژنها از خود نشان ميداد. زياد شدن به روش جنسي روشي بود كه به عنوان يك روش تكامل يافتهتر مورد استقبال قرار گرفت و آرام آرام ساير روشهاي تكثير در روند تكاملي جاي خود را به روش جنسي دادند. اين موضوع در پستانداران به اوج خود رسيد به نحوي كه خلقت، تقريبن فراموش كرده بود تكثير به روش جنسي تنها راه توليد مثل نيست.
4
زماني ميمونها به عنوان برترين موجودات روي زمين زندگي ميكردند. رفتارهاي شبههوشمند آنها در بسياري از جنبههاي زندگيشان ديده ميشد. با اين وجود هنوز به عنوان يك حيوان شناخته ميشدند. آنها براي تبديل شدن به يك موجود هوشمند به چيزي فراتر از رفتارهاي انسانگونه نياز داشتند. در اين هنگام واژه مجرد و روحاني ((باش)) براي بار سوم در صحنه خلقت طنين انداز شد. كره زمين طي يك انفجار فضايي تحت تاثير باراني از تشعشعات فرابنفش و امواج كوتاهتر از آن قرار گرفت. طي اين بمباران فضايي، جهش مهمي در ساختار ژنتيكي گونهاي از ميمونها رخ داد و آنها از (قوه شعور) برخوردار شدند. روح به درون آنها دميده شد و در اثر اين دو ويژگي يك حيات هوشمند بشري آغاز شد. انسان متولد شده بود.
5
انسانها ابتدا توانايي گفتار نداشتند و تنها با يك سري اصوات مبهم و گنگ با يكديگر ارتباط برقرار ميكردند تا اينكه پس از گذشت زمان آرام آرام قدرت تكلم پيدا كرده و قادر به برقراري ارتباط شدند. قدرت تكلم در انسانها اتفاق بسيار مهمي بود زيرا تا قبل از آن اطلاعات مهم خلقت تنها بوسيله كروموزومها و از طريق تكثير جنسي صورت ميگرفت. اما پس از ايجاد قدرت تكلم، انسانها ميتوانستند اطلاعاتي را كه طي طول زندگي خود بدست آورده بودند به طور شفاهي به نسل بعد منتقل كنند. اين انتقال اطلاعات با ايجاد توانايي نوشتن و اختراع خط سرعت زيادي پيدا كرد به نحوي كه انسانها قادر بودند اطلاعات خود را به افراد چندين نسل بعد نيز منتقل كنند.
در مسير تكامل انسانها، يك جهش ديگر نيز رخ داد كه شايد در ابتدا چندان مورد توجه قرار نگرفت اما بعدها باعث ايجاد يك زيرگونه جديد از انسان بخرد شد. به واسطه ايجاد اين تغيير، زيرگونه جديد به دو ويژگي دست يافت. اول اينكه تمايلات جنسي آن تغيير كرد. تمام انسانها تا قبل از اين فقط نسبت به جنس مخالف تمايل نشان ميدادند اما زير گونه جديد نسبت به جنس موافق تمايل داشت. دومين ويژگي نيز بالا رفتن محسوس ضريب هوشي در اين زيرگونه نسبت زيرگونه دگرجنسگرا يا هترو بود. با اين وجود ژن جديد همجنسگرايي طبق قوانين مندلي به عنوان يك ژن مغلوب شناخته ميشد و از آنجاييكه تكثير در انسانها به صورت جنسي صورت ميگرفت ، زيرگونه هومو يا همجنسگرا درصد كمي از انسانها را تشكيل ميداد. اين مسئله باعث ميشد همجنسگرايان هميشه در اقليت باشند و چون تمايل به جنس موافق در ميان هتروها عملي ناپسند شمرده ميشد، بسياري از هوموها اين مسئله را مخفي ميكردند و به همين علت به طور ناخواسته خود را از حقوق اوليه خويش محروم ميكردند. اندك تعدادي هم كه هومو بودن خويش را ابراز ميكردند و يا بر اثر فشارهاي جنسي با جنس موافق ارتباط برقرار ميكردند توسط هتروها به عنوان گناهكار شناخته شده، كشته و يا از جامعه طرد ميشدند.
6
زندگي غمانگيز هوموها در طول تاريخ همچنان ادامه داشت. با وجوديكه تعداد زيادي از انديشمندان و متفكران بزرگ تاريخ متعلق به زيرگونه هومو بودند ولي به علت شرايط اجتماعي زمان خود، اين موضوع را به شدت مخفي نموده و اسرار زندگي خود را در نهايت به گور ميبردند. تا اينكه در اوايل قرن بيستم ميلادي، علوم تجربي رشد چشمگيري پيدا كرد و به تبع آن علوم پزشكي و روانشناسي نيز توسعه پيدا كرد. رشد علوم مختلف و همچنين توسعه صنعتي باعث بالا رفتن سطح زندگي در انسانها شده و فرهنگ اجتماعي آنان را نيز افزايش داد. همزمان با آن، تعداي از هوموها در نقاط مختلف كره زمين از ترس و واهمه دست برداشته و به آرامي شروع به طلب حقوق اجتماعي خود نمودند. اين حركت آنها مانند ساير موارد مشابه در ابتدا با خشونت هتروهاي متعصب پاسخ داده شد. ولي به علت بالا رفتن سطح فرهنگ و پيش آمدن موضوعاتي مانند حقوق بشر و حق حيات به تمام انسانها، و همچنين انتشار سريع اخبار در نقاط مختلف دنيا، سركوب كردن هوموها چندان هم ساده نبود. در اين زمان آنها حداقل ميتوانستند نظرات و تفكرات خود را بيان كنند. به هر ترتيب همجنسگرايان به مبارزات خود ادامه دادند تا جاييكه در اواخر قرن بيستم در برخي از نقاط دنيا حقوق آنها به طور مطلوبي به رسميت شناخته شد. در بعضي از كشورها حتي ازدواج هوموها نيز قانوني شده و مورد احترام قرار ميگرفت. با اين وجود هنوز در قسمتهاي زيادي از كره خاكي همجنسگرايان همچنان مورد تجاوز و شكنجه قرار گرفته و حتي اعدام نيز ميشدند. همجنسگرايان اين مناطق نيز با تاثير گرفتن از ساير نقاط دنيا به مبارزات خود جهت دستيابي به حقوق اجتماعي خود ادامه دادند تا اينكه در پايان قرن بيست و يكم پس مدتها مبارزه، زيرگونه هومو در تمام نقاط دنيا به عنوان يك اقليت جنسي به رسميت شناخته شد.
7
اوايل قرن بيست و دوم هوموها زندگي نسبتن خوبي داشتند. روابط همجنسگرايانه آزادانه شكل ميگرفت و همجنسگرايان از حقوق نسبي خود برخوردار بودند. اما مشكلات آنان هنوز به طور كامل برطرف نشده بود. مخالفتها و آزار و اذيتها به طور پراكنده هنوز انجام ميشد. هتروهاي متعصب هنوز وجود داشتند و گهگاه به جنايتهاي هولناكي در مورد مخالفت با همجنسگرايي دست ميزدند. از طرف ديگر به هر حال هوموها جمعيت اقليت را تشكيل ميدادند و هر لحظه كوچكترين سستي در مورد احقاق حقوقشان ممكن بود باعث بازگشت به دوران وحشتناك قبل از قرن بيست و يك شود. اما مشكل ديگر آنها كه بزرگترين مشكلشان نيز محسوب ميشد، عدم توانايي توليد مثل از طريق ارتباط جنسي با جنس موافق بود كه از اين بابت هم مورد تمسخر هتروها واقع ميشدند و هم اينكه كماكان در جمعيت اقليت باقي ميماندند. وجود اين مشكلات آنان را همچنان تحت فشار قرار ميداد تا فكري براي آن بكنند. پس از مدتي رشد روزافزون علوم مختلف يك راه حل موفقيت آميز پيش روي آنها قرار داد. در آن زمان تكنولوژي (شبيهسازي) كه انسانها در اواخر قرن بيستم به آن رسيده بودند به پيشرفت چشمگيري دست يافت. در اين تكنولوژي دانشمندان قادر بودند با استفاده از يكي از سلولهاي غيرجنسي بدن هر موجود زندهاي ، يك موجود زنده ديگر به روش تكثير سلولي بسازند. اين عمل اگرچه در ابتدا با مشكلات و شكستهاي زيادي همراه بود اما كمكم مشكلات موجود حل شده و روشهاي مختلف شبيهسازي فرا گرفته شد. استفاده از اين تكنيك در ابتدا در مورد انسانها ممنوع بود اما از آن در توليد دامها و گياهان زراعي مفيدتر و مناسبتر استفاده ميشد. ذوق و شوق دانشمندان در مورد استفاده از اين تكنيك در انسانها نيز اوايل به صورت ساخت جنينهاي مصنوعي جهت استفاده از سلولهاي عصبي آنها در درمان بيماران قطع نخاع شده فروكش ميكرد. تكنيك شبيهسازي اما بعدها به عنوان يك راهكار در اختيار همجنسگرايان قرار گرفت. دانشمندان پس از پژوهشهاي فراوان ميتوانستند لقاح مصنوعي بين دو سلول غيرجنسي گرفته شده از دو جنس موافق را انجام داده و يك سلول تخم جديد كه بسيار شبيه سلول تخم حاصل از لقاح جنسي بود تهيه كنند. همجنسگرايان با اين تكنينك معجزهمانند ميتوانستند به طور قانوني با يكديگر ازدواج كرده و از طريق تكير نيمهجنسي صاحب فرزند شده و به زندگي مشترك خود ادامه دهند. يكي از ويژگيهاي جالب اين نوع تكثير اين بود كه فرزندان حاصل از آنان نيز تمايلات همجنسگرايانه داشتند و پس از بلوغ از زندگي همجنسگرايانه پيروي ميكردند. به اين ترتيب زيرگونه هومو پس از قرنها از حالت اقليت خارج شده و اندك اندك به سمت زياد شدن حركت ميكرد تا اينكه در اواخر قرن بيست و چهارم جمعيت آنها نسبت به هتروها بيشتر شد و اين نويد بخش تمدن جديد بشري مبتني بر روابط همجنسگرايانه بود.
پايان
