تبليغاتX
تنهای داغ - هفت رنگ

تنهای داغ

هفت رنگ

 

_مقدمه_ ساكنان بوستان هفت رنگ گلهاي رنگارنگ ندارند.

 

سرو شيراز

 

قد بلند، باريك و ظريف، درست مثل سروهايي كه سالها اطراف سعديه سبز شدند. پوست روشن با بيني باريك و چشمهايي كه به يه نقطه نگاه ميكنن و زياد دنبال امعا و احشا ديگران نيستن. وقتي حرف ميزنه سعي ميكنه مودب باشه و صداي خودشو بلند نكنه. خلاصه تا جاييكه ممكنه مثبته و البته جذاب. وقتي تو محله راه ميره كسي نيست كه زيرچشمي ردشو دنبال نكنه. خودشم اينو ميدونه. ولي باز به مسيرش ادامه ميده. با وجود اين همه ظرافت و ظاهر احساساتيش، سرسختي و استقامت درونيش ستودنيه. سخت­ترين شرايط كم آبي رو ميتونه تحمل كنه و همچنان شاداب و زيبا بمونه. كي ميتونه اين همه سال غم و غصه ويرانگر درونشو از همه مخفي كنه؟

 

كاج تهران

بدن ورزيده با پوست تيره، قد متوسط و اندامي نسبتن تنومند. باكسي شوخي نميكنه ولي قلبش رقيقه. باشگاه رفتن جزئي جداناپذير از زندگيشه. توي زندگي فقط به دو چيز دلخوشه. باشگاه و اينترنت. هركدوم رو كه ازش بگيرن ميميره. شبها با چند تا از رفقا ميزنه بيرون. از دربند و دركه و اينطور جاها زياد خوشش نمياد. بيشتر حال ميكنه جاهاي خلوت بره. گاهي اوقات يواشكي ميره بالاي تپه برج ميلاد. جاييكه هنوز تا تبديل شدن به  محل تفريح آدمها خيلي كار داره. ولي اونجا ميره. سر شب يواشكي از سمت بيمارستان ميلاد از تپه بالا ميره. زير دكل برق كنار سروهاي نقره­اي و كاجهاي تازه كاشته شده ميشينه و از اون بالا ساعتها به رفت و آمد سريع ماشينهاي بزرگراه حكيم و چمران خيره ميشه. تو دلش آرزو ميكنه كاش هيچوقت برج ميلاد افتتاح نشه.

 

تاج خروس آمارانتوس

وقتي خجالت ميكشه سرخ ميشه. وقتي احساساتش غليان ميكنه سرخ ميشه. وقتي سردش ميهد  سرخ ميشه. وقتي غيرتي ميشه هم سرخ ميشه. اما وفتي شروع به صحبت ميكند فقط دل مي­بره. لپهاي توپولي با صداي نرم و دوست داشتني. دلت ميخواهد صحبتش  هيچوقت قطع نشه. دوست داري كنارش بنشيني و ساعتها به صحبتهاش گوش بدي. اواخر تابستون برگاي سرخش ميون چمن فرانكنيا واقعن منظره قشنگي رو درست ميكنه.

 

ليزيماكيا

تا دلت بخواد سوسول. خودش هم كلافه شده. ولي چاره اي هم نداره. نميتونه يه جور ديگه زندگي كنه. نميتونه محكمتر از اين باشه. آب و گلش رو به سستي هم زدن. خوب ورز نخورده. البته تازگي­ها با يكي دوست شده. داره ازش الگو ميگيره. اين طور كه اطرافيان ميگن نسبت به گذشته كمي بهتر شده ولي هنوز جاي كار داره. اگه زياد لگدمال نشه و خوب بهش برسن ميتونه سطح زمين رو زرد و خوشگل كنه.

 

سدوم بنفش

ساقه باريك و برگهاي بننفشي كه با سرد شدن هوا كمي به سمت كبودي تمايل پيدا ميكنن جذابيت خاصي بهش ميدن. شايد زياد خوشگل و ديدني نباشه اما وقتي با بقيه همراه بشه حرفاي زيادي براي گفتن داره.

 

ژوني پروس

ساعتها به يه نقطه خيره ميشه و هيچ كاري نميكنه. مثل اينكه تو يه دنياي ديگه سير ميكنه. دنياي درونش. دنيايي كه به حدي بزرگه كه دنياي برون براش مثل يه اتاق تنگ و تاريك ميمونه. درونگرايي رو از رو برده. نوع صخره ايش با ساقه هاي مايل و شق، ديد عمودي چمنزار رو حيرت انگيز ميكنه.

 

نوئل آبي

وقتي نگاه ميكنه مهربوني تو چشماش موج ميزنه. تو دنيا هيچي چيز رو حاضر نيست با گل كوچيك با بچه هاي كوچه تو پارك نزديك خونه عوض كنه. با كسي دعوا نميكنه. وقتي كسي آسيب ميبين سعي ميكنه كمكش كنه. دلش ميخواد بيشتر از بازي لذت ببره تا اينكه فقط ببره. خوشگلتر و جذابتز از انو كل دنيا نميتواني پيدا كني. سرشاخه هاي زرد و مخملي كه داره عقل از سر آدم ميپرونه. مهربونترين پسر دنيا.

 

 

_موخره_ ساكنان بوستان هفت رنگ شايد نتوانند به يكديگر گل ببخشند اما ميتوانند از روي سخاوت و مهرباني برگها و ساقه­هاي خويش را به همديگر هديه كنند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:40  توسط نادر  |