تبليغاتX
تنهای داغ - باغ جنون

تنهای داغ

باغ جنون

 

سرو پريشان

لامصب اين چه وضع رانندگيه؟... آقا چرا هل ميدي؟...  به من چه كه اين بليط باطله پولشو دادم... پس نگرفتم... آقا يواش ترمز كن ملت مثل خيك به هم قاطي شدن... خوب منم ميخام پياده شم چرا جلوي راه مردمو گرفتي؟... حرف مفت نزن. از امام حسين تا انقلاب مگه چقدر راه كه اين قدر كرايه ميگيري؟ مگه اينجا سر گردنه ست؟.. آقا دلم ميخاد آشغال بريزم... يواش! با اين صداي انكر الاصواتت... من چه ميدونم از كدوم طرف بايد بري پاستور. مگه من راهنماي راهم... مگه كوري نميبيني چراغ قرمزه پس چرا بيخود بوق ميزني؟.. پدرسگ اينم كه سبز نميشه... آقا من چه ميدونستم بايد از صفحه انتخابات شناسنامه هم كپي بگيرم. خوب لعنتي ها اينو مينوشتيد تو اون اعلاميه مزخرفتون... آقا ته صف اين طرفه... خودم ميدونم... حرق بيخود نزن... خودت نزن...

صداي آهنگ آرام و ملايمي داخل اتوبوس ميپيچد.

 

 

كاج ديوانه

-         صدبار بهت گفتم من بچه بازم

-         ...

-         حيف بودنش به خودم ربط داره

-         ...؟

-         سعي ميكنم دوستانه باشه

-         ...؟

-         از وحشي بازي خوشم نمياد. خودت كه وحشي­تري بدبخت!

-         ...

-         نميدونم شماها چه فكري ميكنيد. چرا همه تون ميخوايد با مزخرفايي كه فقط خودتون قبولش داريد براي بقيه هم ببريد؟

-         ...

-         ديگه دارم قات ميزنما. پس حق  ما چي ميشه؟ پس اين حقوق بشر واسه چي اختراع شده؟! اصلن حوصله مو سر برديد. همه­تون از جلوي چشمام خفه شيد...!

 

چند ساعت بعد هنگام بيرون رفتن از كانكس :

 

-         ...؟

-         قربونت. فقط اون حقوق بشر ما فراموش نشه!

 

درخت رقص(Dance Tree)

اول بايد دراز بكشي تمركز كني و سعي كني فعال بشه. ار نوك انگشت شست پا شروع ميشه. آروم آروم مياد بالا. همينطور كه مياد بالا نفوذ ميكنه توي مغز استخونت. به زانوها كه ميرسه شديدتر ميشه. تازه داري حسش ميكني. كم كم مياد ميرسه به سيستم حساس جنسي. وقتي تموم سيستمت به لرزه در اومد و تا نوك آلت رو در برگرفت مزه لذت رو ميفهمي. ولي هنوز به اوج نرسيدي. آروم آروم به سمت بالا تنه مياد و شكم و سينه رو رد ميكنه وتا بيخ گردن ميرسه. يه نفس عميق ميكشي. تا اينجا هنوز هشياري خودتو از دست ندادي. هنوز بدنت رو احساس ميكني و روش تسلط داري. از اينجا به بعد بايد ريسك كني. اگه از گردنت بگذره ديگه قابل كنترل نيست. البته الان هم چندان قابل كترل نيست. چه كسي ميتونه از يه همچين لذتي به اين راحتي ها دست بكشه؟ پس اجازه ميدي بره بالا. همزمان با خالي كردن نفس عميقي كه كشيده بودي از گردنت عبور ميكنه و تمام حجم سرتو در بر ميگيره. استخونهاي ثابت جمجمه درجا ميلرزند و اينجاست كه تازه ميفهمي چه كلاهي سرت رفته! مغزت داره خورد ميشه و اون احساس لذت جاي خودشو به اصطكاك وحشنتناك استخوانهاي جمجمه داده. اگه ناشي باشي همونجا در دم تموم ميكني. مغزت از هم ميپاشه و از تو فقط يه تكه روح سرگردان باقي ميمونه. اما اگه كاربلد باشي ديگه درازكش نميموني.آروم سرتو از زمين جدا ميكني و به سمت بالا حركت مبكني طوري كه پاشنه هات روي يه نقطه ثابت بمونه. وقتي كامل روي پات ايستادي آروم آروم شروع ميكني به چرخيدن و كم كم سرعت چرخش رو زياد ميكني در حاليكه دستهات رو باز كردي و مثل آدمي كه به صليب كشيده شده با آرامش و وقار توصيف ناپذيري از اين لذت مجرد متمتع ميشي.

 

سيدالاشجار

تو پيامبري...

بيمار اسكيزوفرني  لخت و عريان توي اتاق زنداني شده بود و با نوك انگشتاش محكم روي سينه خودش ميكوبيد با لرزشي كه توي صداش بود فرياد ميكشيد:

من پيامبرم...

 

بيد مجنون

تو به خاطر مسيرت از اون كوچه رد ميشدي. من به خاطر تو از اون كوچه رد ميشدم. تو به خاطر خلوت و روشنايي اون قسمت از پارك رو انتخاب كردي من به خاطر تو اون قسمت از پارك رو انتخاب كردم. تو به خاطر راز و نياز به مسجد ميرفتي من به خاطر تو به مسجد ميرفتم. تو به خطر آداب معاشرت به ديگران لبخند ميزدي من به خاطر تو به ديگران لبخند ميزدم . تو بخاطر غصه و ناراحتي اشك ميريختي من به خاطر تو اشك ميريختم. تو به خاطر عقل و تدبير هديه منو شكستي. من به خاطر جنون شكسته­هاي هديه رو دفن كردم. تو به خاطر من از من فرار ميكردي. من به خاطر تو به دنبال تو ميدويدم. و من اين قسمت آخر رو خيلي دوست داشتم چون بالاخره منو درگير خودت كردي.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 12:8  توسط نادر  |